X
تبلیغات
رایتل
پایگاه خبری تحلیلی کرمان نیوز .......Kerman News
  
 اولین پایگاه خبری - تحلیلی مستقل در استان کرمان/ تا نخواهیم نمی توانیم/ وبلاگ شخصی روزنامه نگار کرمانی محمد هادی شجاعی
 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 18 اسفند‌ماه سال 1391
پنجمین سالگرد ارتحال آیت الله حقیقی گرامی باد



امروز 18 اسفند ماه مصادف با پنجمین سالگرد ارتحال ملکوتی خادم المساجد کرمان،حاج شیخ عباس حقیقی از روحانیون برجسته و استاد اخلاق و مفسر قرآن کریم...


به همین مناسبت زندگینامه ایشان به شرح زیر منتشر می گردد:



*به قلم فزرند ایشان : دکتر محمد علی حقیقی

در اسفند ماه 1300هـ .ش در خانواده ای تهیدست اما متدین و در محله ای فقیر در شمال شرقی کرمان که شاید بتوان گفت بدترین نقطه ی شهر در آن زمان بود؛ به دنیا آمد. تا هفده هجده سالگی در چنین محله ای زندگی کرد.از اینکه در محیطی ناسالم از هر جهت بزرگ شده و از آلودگیهایی که در معرض ابتلا به آنها قرار داشت؛ در امان مانده بود، خود را مرهون لطف خداوند می دانست.

 

پدربزرگش که »رضا« نام داشت، قاری قرآن بود. یکی دوبار او را به خاطر می آورد. اما پدرش که »حاجی« نام داشت، بی سواد بود و در اواخر عمر ، شغل خوار و بار فروشی داشت. از طبقات پایین کسبه بود اما به اینکه سنگهای ترازویش صحیح است و حبوبات را پاک و خالص به مشتریان عرضه می کند، شهرت داشت. پدر در شصت سالگی (حدود سالهای 1322 هـ .ش ) درگذشت و پشت مزار مرحوم »حاج سید زین العابدین« واقع در خیابان هفده شهریور فعلی حوالی »شاهزاده محمد« مدفون شد. غفرا... له.

مادرش »سکینه« فرزند »رضا حاج خداداد«، زنی خانه دار، چرخ ریس و مکتب دار بود. به علت درآمد ناکافی همسر، عمده ی مخارج زندگی بر دوش مادر بود که زنی بسیار منظبط و مقتصد بود. از چهارده فرزند که مادر وی به دنیا آورد، تنها او با توسلات و نذرهای بسیار باقی ماند و او را »ماشاءا...« نامیدند. مادر در روزهای عاشورا سر او را تیغ زده وکفن پوش می کرد و او را به مراسم عزاداری می برد و قرآن را نیز به وی آموزش داد. (مرحوم شهید دکتر محمدجواد باهنر و شهید علی ایرانمنش نزد مادرش قرآن را آموختند.)

معتقد بود که مادرش بیش از مادرهای معمولی به گردن او حق دارد و همیشه از خداوند عاجزانه و مصرانه درخواست می کردکه او را مشمول رحمت و غفرانش قرار دهد.

مادر نه تنها معلم قرآن او، بلکه مشوق و پشتیبانش در همه ی مراحل تحصیل بود. از مادرشان اینگونه یاد می کردند: »آنچه خوبان همه دارند او تنها داشت.« و »روزها ملای من بود و شبها مادر.«

سرانجام مادر پس از بیماری ای سخت و طولانی (مرض قند) در سال 1325 هـ .ش درگذشت و در قبرستان جوادیه کرمان (نزدیک میدان مشتاق) به خاک سپرده شد. غفرا... لها.

او بعد از آشنایی با مرحوم »آیت ا... صالحی«  اسم کوچک خود را به »عباس«  تغییر داد. (اسمی که در شناسنامه اش ثبت بود) و مفتخر بود که »غلام عباس« باشد ، زیرا خود را عطیه ی آن حضرت به
مادرش می دانست.

نام خانوادگی خود را به دلیل اینکه چنین شهرتی منسوب به شخص بهایی بود از »خلقی لنگری« به »حقیقی  «تغییر داد و سبب اختیار »حقیقی« هم این شد که در نامه ای از یکی از انجمن های دینی تهران به وی، نام خانوادگی او را به اشتباه »حقیقی« ذکر کرده بودند و خود این را الهام غیبی می دانست.

پس از آموختن قرائت قرآن نزد مادر، چند ماهی برای خواندن دیوان حافظ نزد آقایان سید حسین و سید جعفر مهدوی به مدرسه ی
 
»خاندان بگ« واقع در جنب مسجد جامع رفت.

حدود سال 1308 هـ . ش به دبستان »مدرسه ملی« واقع در خانه سردار نزدیک کاروانسرای وکیل در بازار بزرگ کرمان رفت و در سال 1314 هـ . ش دوره ی ابتدایی را تمام کرد. (دوره ی ابتدایی با احتساب یکسال »تهیه« ـ آمادگی فعلی ـ هفت سال بود). پدر با درس خواندنش مخالف بود قصد داشت او را دنبال کسب و کار بفرستد تا بتواند از او به عنوان کمک خرج خانواده استفاده کند؛ اما مادر، عقیده ای مخالف داشت و او را به ادامه ی تحصیل تشویق می کرد. اما او هیچ وقت پدرش را از این بابت سرزنش نکرد.

در سال 1315هـ . ش با وجود فقر شدید باز لطف الهی شامل حالش شد و به کمک یکی از مشتریان مادرش مرحوم »شیخ علی لبیبی« که دبیر ریاضیات دبیرستان ایرانشهر بود به آن دبیرستان راه یافت. (مدیر دبیرستان ایرانشهر در آن زمان مرحوم »میرزا برزو آمیغی« بود که او را با رها فردی خدمتگزار معرفی می کرد). پس از تلاش فراوان، در طی سه سال موفق شد دیپلم علمی بگیرد. (در آن سالها دو نوع دیپلم وجود داشت: دیپلم علمی و دیپلم ادبی و دیپلم علمی همان بود که بعدها به تجربی و ریاضی تجزیه شد).

همزمان با تحصیل، برای امرار معاش در دبستانهایی که وابسته به همان دبیرستان ایرانشهر بود، حساب و هندسه تدریس کرد. (دبستانهای پسرانه و دخترانه) . از تدریس در دبستان دخترانه به علت بی حجاب بودن دانش آموزان احساس ناراحتی می کرد. از معلمان خود در
 دوره ی دبیرستان از آقایان: لبیبی، صباحی، امامی، منصوری،
یاد کرده است.

همراه با تحصیل و تدریس، با تشویق و همراهی مرحوم »شیخ علی لبیبی« ـ استاد ارجمندش ـ حضور جناب آقای »شیخ محمد باقر امامی« رسیدند و چند درسی از کتاب »شرح نظام« را که در علم صرف است نزد ایشان خواندند.

سپس با مرحوم »شیخ علی لبیبی« برای خواندن کتاب »قوانین الاصول« مرحوم »میرزای قمی« نزد »آیت ا... صالحی« رفتند. پس از آنکه مرحوم »آیت ا... صالحی« عازم »مکه« شدند، درس »اصول« را نزد مرحوم » حاج آخوند محمدحسن اثنی عشری« که از علمای وقت کرمان بودند، ادامه دادند. پس از بازگشت مرحوم »آیت ا... صالحی« از زیارت خانه ی خدا. کار تحصیل علوم دینی را در مسجد جامع نزد
 معظم له ادامه داده و ضمنا کار تدریس در مدارس را هم دنبال کردند. تا اینکه حضرت
»آیت ا... صالحی« موفق شدند »مدرسه ی معصومیه« را که در زمان »رضا شاه« تخریب شده بود، بازسازی کرده و آن را مکانی مناسب برای طلاب علوم دینی قرار دهند. در این زمان او رسما وارد حوزه ی طلبگی شده و از کار تدریس در مدارس و ادامه ی تحصیل در دروس جدید کناره گرفت.

حدود سال 1320 هـ . ش به طور جدی، تحصیلات علوم دینی را در محضر استادانی چون: »آیت ا... صالحی« ، »حاج میرزا علی آقا مهرابی« ، »حاج شیخ حسین فقیه«، »حاج آقا آخوند« و »مدرس زنجانی« آغاز کرد و لباس روحانیت پوشید. اما با کمال تاسف استاد، همکار، همدوش و مشوقش »شیخ علی لبیبی« تحصیل در علوم دینی را رها کرده مدرسه ی معصومیه را ترک کرد و به تدریس در مدارس دولتی مشغول شد. اگر چه تا آخر عمر در لباس روحانیت باقی ماند.

وی، دو سه سال در مدرسه ی معصومیه ماند و مقدمات و تا
اندازه ای سطح را تمام کرد و آنگاه برای ادامه ی تحصیل (حدود سال 1323 هـ . ش) به قم رفت. در آنجا از محضر استادانی چون حضرت آیت ا... بروجردی، علامه طباطبایی و حضرت آیت ا... خمینی و دیگر استادان مبرز آن حوزه استفاده کرد و از درسهای آنها بهره مند شد.

با بیماری مادر به کرمان بازگشت و با اصرار وی در سال 1325 هـ . ش ازدواج کرد. (با دختر مرحوم حاج احمد بینش بینا که دایی وی بود همو که او را با مسجد آشنا کرد). ازدواجی که ثمره اش بیش از ده
فرزرند شد.

بعد از ازدواج و فوت مادر، در ماه رمضان سال 1326 هـ . ش برای تبلیغ امور دینی به »ماهان« رفت.اولین فرزندش در آنجا به دنیا آمد. ماه رمضان سال بعد به دستور حضرت »آیت ا... صالحی« به »راور« رفت. سپس بعد از چند سال با داشتن شش فرزند برای ادامه ی تحصیلات به قم مراجعت کرد. اقامتش در قم چندان دوام نیاورد، زیرا اهالی راور از حضرت آیت ا... بروجردی درخواست کردند که او را به راور بازگرداند. دستور معظم له را اطاعت کرد و به راور بازگشت. بازگشتی که حدود شانزده سال طول کشید و هر بار که تصمیم می گرفت آن دیار را ترک کند با ممانعت اهالی روبرو می شد. باری، بهترین سالهای عمر خود را در راور گذراند. از اینکه نتوانسته بود از محیط علمی و دینی قم بیشتر
بهره مند شود متاثر بود. اما رضایت خداوند را بر پیشرفت خود و فرزندانش ترجیح داد. تا اینکه در حدود سال 1342 برای همیشه شهرستان راور را ترک کرد و تا آخر عمر در کرمان اقامت گزید.

چیزی از اقامتش در کرمان نگذشته بود که امامت جماعت مسجد قائم (ع) را به عهده گرفت. حدود چهارده سال امور مذهبی مسجد را اداره کرد. در همین زمان به تدریس معارف دینی و زبان عربی در بعض دبیرستانها پرداخت. جلسات تفسیر قرآن را حدود پانزده سال در منازل افراد بر پا کرد. در این مدت ضمن بهره مندی از درس خارج مرحوم »آیت ا... صالحی« به تدریس علوم حوزوی در مدرسه ی معصومیه نیز اشتغال داشت. حجره ای در مدرسه ی معصومیه جنب حجره ی
 
»آیت ا... روحانی« داشت که در آن به تربیت علمی و معنوی شاگردان حوزه مشغول بود. بعدها که به مسجد جامع رفت، حوزه ی درسش به مسجد جامع انتقال یافت.

متاسفانه حضرت آیت ا... صالحی به بستر بیماری افتادند و بنا به درخواست حضرت آیت ا... ، امامت جماعت مسجد جامع را به عهده گرفت. (از حدود سالهای 1357 تا 1384).

درد مفاصل در ناحیه ی زانو، مانع ادامه ی اقامت نماز جماعت در مسجد شد. لذا دیگر به مسجد نرفت. از بیماری قند و کلیه در رنج بود. بارها در بیمارستان بستری شد. با گرفتگی عروق قلب، ناگزیر به جراحی قلب گردید. جراحی با موفقیت انجام شد اما دیگر اعضای بدن، بویژه کلیه همکاری نکردند.

سرانجام در قبل از ظهر روز شنبه 18 اسفند ماه 1386 هـ . ش مطابق با آخرین روز از ماه صفر 1429 هـ . ق در بیمارستان شفای کرمان دار فانی را وداع گفت و آن هنگام که ندای »یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی« در گوشش طنین انداز شد، در جوار رحمت حق آرام گرفت.

بنابر وصیتش (شفاهی) آقای محمدعلی قهاری او را غسل داد، کفن کرد و بر جنازه اش نماز خواند. در روز یکشنبه نوزدهم اسفند ماه بنا به وصیتش (کتبی) در جوار مزار شهدای گمنام کرمان ( که خود سالها قبل خواب دیده بود کعبه به آنجا منتقل شده است) مدفون شد.
غفرا... له و لنا.

در زمان حیات از اینکه او را با القابی چون »حجت الاسلام«  و »آیت ا...« بنامند، ناراحت می شد. بارها می گفت روی سنگ قبرش چیزی بیش از »خادم المساجد« نوشته نشود. لذا بنا بر وصیتش عبارت »                    خادم المساجد ، غلام عباس حقیقی«

روی سنگ قبرش حک شد. 

 

*خاطره ای از ایشان که خود نوشته اند:

»هم چنین یادم نمی رود که عید نوروزی بود که به دیدن معلمین رفتیم و دو قران به عنوان عیدی بردم و به هر کدام از بچه ها مقداری آجیل و به بعضی ها چاقویی دادند ولی به من چاقو ندادند. سخت ناراحت و گریان شدم و چون علت را پرسیدم معلوم شد دو قران من به حساب شهریه بدهکاریم گذاشته شده نه به حساب عیدی. یاد این خاطره مخصوصا درس خوبی برای من شده که بارها فکر می کنم که فردای قیامت در وقتی صالحان و نیکوکاران مشمول عطاها و جوایز الهی می شوند به منی که توقع دارم در مقابل اعمال ناقابلی که انجام داده ام مشمول آن عنایات گردم گفته شود: تو طلبی نداری، کارهایی که انجام داده ای، وظایفی بوده که بنا بوده انجام دهی و دیونی بوده که لازم بوده اداء کنی. بنابراین طلبی از ما نداری و اگر تنها این باشد که طلبکارم نباشند خیلی خوشوقتم. بدبختی وقتی است که بدهکار هم شده باشم و بگویم: »یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب ا... و ان کنت لمن الساخرین (سوره ی زمر آیه 56)« و انگشت حسرت به دندان بگزم و بگویم: »یا لیتنی اتخذت مع الرسول سبیلا. یا ویلتی لم اتخذ فلانا خلیلا (سوره ی فرقان آیات 27 و 28)«

توضیح : این نوشتار براساس دست نوشته های ایشان تنظیم شده است. 



برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 1158286


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
 
 
*